دقیقه های منجمد
ثانیه های یخ زده
تو نیستی و باز دوباره
حالم بده،حالم بده
وقتی كه نیستی آسمون
ابری و طوفانی می شه
تو نیستی و نمیدونی
دلم چه زجری می كشه
دستای سردمو بگیر
كه بی تو اینجا سردمه
نوازشم كن دوباره
به تو نیازم هر دمه
وقتی كه نیستی پیش من
یه چیزی كم داره دلم
انگار تمومی نداره
یه دنیا غم داره دلم
باز خنده زندونی می شه
پشت لبای بسته ام
تا تو نباشی همینه
حال دل شكسته ام
غربتو از چشام بخون
این منه دل خسته رو تو
به آرزوهام برسون
هیزما رو آتیش بزن
تا كه بسوزه غممون
صاف بشه باز هوای دل
آبی بشه باز آسمون
دیگه نمی خوام ببینم
تابستونای برفی رو
كنار من باش و بمون
تموم كن این حرفای بی حرفی رو
زمستون از راه اومده
ترانه ی نوازشو
بهار دستات بلده
اگه یه شب،یه شب تیره
تو زیر بارونا بمونی
اگه غماتو گریه كردی
احساس بارونا میدونی
اگه یه روز،یه روز خسته
غربتو رو شونت بذاری
قدم زدی ثانیه هاتو
می بینی هیشكیو نداری
فاصله ها برای چشمام
شعر جدایی رو می خونن
چقد بگم به جاده ها كه-
فاصله ها نامهربونن
دستی بكش به غربت من
شوق رسیدن تو چشامه
امروز كه سهم غصه ها بود
كی نوبت آرزوهامه؟
ای كه خنجر جداییت
توی قلب من نشسته
تو خودت كه خوب می دونی
كی دل منو شكسته
ای كه جاده ی نگاهت
زخم رفتنو نفهمید
اشك چشمامو ندیدو
غربت منو نفهمید
تا كجا من بنویسم
بیا برگرد، بیا برگرد
رفتی و دوری چشمات
دلمو دیونه تر كرد
بی تو زندگی محاله
چرا باورت نمی شه
اكه رفتی ،اگه نیستی
من دوست دارم همیشه
چقدر بگم می خوامت
خودتم اینو میدونی
دیگه تردیدی نمونده
نمی خوای بیای بمونی؟
با چشای خیس و گریون
زیر قطره های بارون
می خونم از تو دوباره
لیلی این دل مجنون
با دل شكسته می گم
من هنوز عاشقت هستم
من هنوزم آرزومه
دستتو بدی به دستم
روزی پرواز بودم
روزی آواز
پرم را شکستند
صدایم پژمرد
اکنون چه هستم؟
صخره ای در معبد خاموشی
واژه ای در دهلیز فراموشی
در مرداب سکوت
تنها به تو می اندیشم
ای ستاره رویاهای من
بر شبم بتاب
آسمانم ابریست...
هر دم که یادت می کنم اشک از بصر ریزد مرا
چون یاد رفتارت کنم خون جگر ریزد مرا
ای رفته از پیشم کنون از خاطرم کی میروی
گفتار تو چون بنگرم بغض گلو گیرد مرا